خرید بک لینک

نگارا! چهرهات، چون لامپِ كم مصرف، درخشان است

به سر، زلفت، مثالِ حالِ اينجانب پريشان است

«هدفمند» است، اي جانان! مگر يارانهي عشقت

كه بحثِ آن، ميانِ عاشقان، خيلي فراوان است؟

شدي هفتاد ساله، باز خود را بچه ميداني

به دستت، بهرِ اثباتش، سجلِّ تازه عنوان است

عزيزّ من! سجلِّ است اين و يا يك مدركِ جعلي

شبيه دكتراي عدّهاي از اين وزيران است؟

شعار و وعدهات محكم، چو بعضي از مواضعهاست!

عملهايت ولي وارفته، مثلِ بندِ تنبان است

تجمع ميكنند هر روز و هر دم خواستگارانت

سرِ كويِ تو، هر دم مثلِ تهران، وعده باران است

يكي، از كفشِ چيني قصّهها گويد براي تو

يكي در كارِ تبليغات آجيل لهستان است

يكي گويد تو را سازد غني گر «بعله» را گويي

حمايت ميكند هر جا كه وضعت نا به سامان است

همه جمعاند دورت، چون مگس اطراف شيريني

كلاهت را بچسب، اي نازنين! صد حيله پنهان است

عزيزم! درصدِ نازِ تو، هر دم ميرود بالا

چرا مثلِ تورّم، عشوه و نازت شتابان است؟

چرا مهريّه، ارزِ معتبر ميخواهي از مخلص؟

نميداني «ريال» است اين حقوقم، يا كه «تومان» است؟

بيايم با هواپيماي روسي بر سر كويت؟

تكان خورده مگر اين مخ؟ و يا جانِ من ارزان است؟

چنان كردي تو با «آرش» كه ترسيده زعشقِ تو

حديث اين روابط، چون حديث فيل و 1 است

برچسب: نویسنده: یونا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 9 خرداد 1403 ساعت: 11:19

صفحه بندی