خرید بک لینک

«روزها فكر من اين است و همه شب سخنم»

كه چه خوب است نماينده‌ي مجلس شدنم.

انگار كه مي‌خاره تنم!     شعر طنز حمید آرش آزاد

از كجا آمده‌ام؟ اين به خودم مربوط است

به كجا مي‌روم؟ اين مانده به تصميم زنم.

آمدم از ده و در شهر شدم كانديدا

تا دهد راي به من، مردم خوب وطنم

آفرين باد به شيشليك و بر اين جوجه كباب

از همين‌ها شده ميسور، به رو آمدنم.

روي اين صندلي قرمز اگر بنشستم.

علت اين است كه لايق به همه كار، منم!

اي خوش آن روز كه پرواز كنم تا كانادا

به سويس و سوئد و غيره، سري هم بزنم

خُرم آن روز كه سازم به شميران ده برج

تا كه جيبم شود آبادتر از ساختنم

بعد، دولت بدهد وام خريد مسكن

كه پس از ساخت، شود نوبتِ انداختنم.

همه‌ي غصه‌ام اين است كه در دوره‌ي بعد

باز بايد كه به تبريز نگاهي فكنم

راي تبريز اگر روي به من ننمايد

هر چه صندوق در آن بود، به هم بر شكنم

كاش مي‌شد ابدي عمر نمايندگي‌ام

تا دگر از پي راي، اين در و آن در نزنم

كاش مي‌شد سه – چهار تا متعه صيغه كنم

نه دو تا، بلكه چهل تا شده چون پيرهنم

ليك، ترسم كه خانم با متلك فرمايد

بهر فحش و كتك انگار كه مي‌خاره تنم!

«آرش»! از «خار» سخن گفتي اگر، توبه بكن

ريشِ من چون شده كوتاه، گل ياسمنم.

برچسب: نویسنده: یونا مهدوی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 16:54

صفحه بندی