«رخت ها را بكنيم»
«آب در يك قدمى جارى ست»
ساعتى پيش، هوا «صاف - كمى ابرى» شد،
پنج - شش قطره ىِ باران به فلان جا باريد،
و بلافاصله، سيلاب روان شد در شهر،
و خيابان شد نهر!
آرزو مى كردى
كه شود شهرِ تو دايم «آرام»
آرزوى تو برآورده شد آرام آرام،
شهر «آرام» شد، امّا
تو بخوان «اقيانوس»!
حال، «آرام» كجا و «كابوس»؟!
رحمت است اين باران!
سيل، آشغالِ خيابان ها را مى روبد!
موش ها گرچه، درشت اند و فراوان، امّا
كلّه ىِ آن همه را سيلِ عظيم
سخت بر سنگِ عدم مى كوبد!
بعد از آن سيل، شود شهر بسى پاك و تميز
شهردارى دهد آمارِ عملكردِ خود،
و نهد منّتِ بسيار به ما
شهروندانِ عزيز!
نعمت است اين باران!
نازنين است اين سيل!
هيچكس توىِ خيابان نرود با ماشين،
و نسوزاند در آن گازوئيل و بنزين،
سيل مى كاهد از آلودگى شهر بسى،
تا تو هم تازه كنى يك نفسى!
«رخت ها را بكنيم»
«آب در يك قدمى جارى است»
بچّه ىِ شهرى اگر، زود شنا ياد بگير،
تا نباشى همه جا در كفِ سيلاب، اسير!
برچسب:
نویسنده: یونا مهدوی