شعر ملمع نه دن داريخير سان؟! حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 18:58
«اورموگولو» تك، كورپو سنه سالليق «هوايي»! «اي دل! گر از آن چاه زنخدن به در آيي» تبريز ده «ادارات» هاميسي بير جوره ايشلر «هر جا كه روي، زود پشيمان به درآيي» چوخ عادي بيرايش دير بو زمان دا، بوشه هرده «گر تشنه لب از چشمه حيوان به در آيي» آنجاق بونو بيل، آغزين آچيب، حق سوله ين گون «آدم صفت، از روضه ي ر
به مناسبت مهماني افطار در منزل يكي از اقوام دندان روي جگر بگذار! شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 18:58
ميزبانا! امشبي از دستِ مهمان غم مخور سر مده از دستِ ما، فرياد و افغان، غم مخور كاسهاي شد واژگون، يا قاشقي دزديده شد يا اگر در گوشهاي، بشكست ليوان، غم مخور گر كساني سوپ را جايِ مربا ميخورند يا به جاي آب، مينوشند «آيران»، غم مخور گر به غارت رفت مقداري ز كوكو يا كباب يا كه شد تاراج نان و مرغ بريان
شعر ملمع قاچ چاي- قند آل! شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 18:58
گؤرسن كي ائديبلر قطع برقي، گازي، هم سويي «مي خواه و گل افشان كن، از دهر چه ميجويي؟» تبريزده فضايِ سبز، اوچ- دؤرد اوْت- علف اوْلموش «اين گفت سحرگه گل، بلبل! تو چه ميگويي؟» ياي گلدي، داها پاركا بيردامجي سو وئرمزله «اي شاخِ گلِ رعنا! از بهرِ كه ميرويي؟!» قدّين ياريم آرشيندير، آل بيرجوت اوجا باشماق